|
چیز زیبایی است تصویر من بر مدار زندگی و خواسته هایم . تمام آنچه که باید در زندگی من باشد ولی.......
داستان این است که می تواند باشد ولی نیست . اگر نمی توانست باشد خب ناراحتی خاصی در میان افکارم به پردازش داده ها نمی پرداخت!تا زمانی که این مشکل حل نشود حرکت قطع می شود!!!؟؟ آیا درست است که حرکت را قطع کنم! یا به حرکت ادامه بدهم و به پردازش تمام داده ها بپردازم و به تمام آنچه که نیست ولی می تواند باشد برسم!؟
خواستگاه!
خواستگاه چیست؟!! آیا چیزی است غیر از مامنی برای تمام آن چیزی که می خواهیم؟!خواستگاه شما کجاست؟ در آن خواستگاه چه کس و چه چیز جای دارد؟چطور به آن میرسید؟آینده را برای رسیدن به همه آنها چگونه در تجسم پاکتان به تصویر می کشید؟سنگلاخ ها را چه می بینید؟!!!!!آیا در پندارتان کوهی را ساخته اید که رسیدن بدان برایتان غیر قابل باور است!؟ نمی دانم چه فکر میکنید ! اما همین مقدار میدانم که تمام خواستگاهتان مقدس ترین قسمت از وجودتان است . سعی کنید تنها یک نفر را در آن جای دهید... همانی که عاشق واقعی شماست . عاشقی که حاضر نیست حتی برای دقیقه ای لکه ای بر روی دستانتان نقاشی شود. او آنقدر عاشق است که اگر خواستگاهتان جای او باشد هر آنچه را که در ذهنتان برای لحظه ای آن را بخواهید به شما می دهد. تنها با خواستن و اندکی تلاش. پس خواستگاه قلبتان مال عاشقتان و در آن حین هر آنچه که خواستید را می توانید در خواستگاهتان جای دهید و بدان ها برسید.
ایوان نگاه خانه ما به وسعت اقیانوس ها بود! تمام آن آبهایی که تو آنها را اقیانوس می نامی!و در نظر من برکه ای بیش نیستند. برکه ای که تمام ناباورانه ترین حوادث زندگی که تو آنها را بزرگ می پنداری و برای اتفاق افتادنشان روزها را به غمگساری آمدنشان به شب هنگام پیوند میزنی و در شب منزلگاهی جز همان منزلگاهی که من از روز اول پیغام آمدنش را به تو داده بودم نمی جویی و هر شب را با آن با آرامش به سر می بری! می رسی.
با تمام آنکه نباید بگوییم آن چیست اما می گویم. آنچه باعث فرسایش ذهنت شد آب هایی بود که اقیانوس نامیدی و بزرگ پنداشتی با اینکه این وصله ناچسب به اقیانوس (برکه من) است . اقیانوس مهد شگفتی است و آسمان در مدار وسعت ذهن نمی گنجد که بگوییم به چه پهنا می تواند تمام زندگیمان را به تمام زیبایی ها و تمام آنچه که نخواستی بدان برسی پیوند بزند.
دشمنی است که می خواهد از تمام هدفها تنها یاس را به ما ارزانی دارد و تنها خواستن را نیز از ما بگیرد. خواستن هر آنچه که از نظر افکار ما به خوشی وصله می خورد و می تواند ما را به هر آنچه در ضمیر ناخود آگاه همان داریم سوق دهد.
راستی چرا این دشمن بزرگ در نظر ما اصلا دشمنی نیست و آن را به چشم هیچ می نگریم و همین هیچ تمام زندگی ما را به فنا می کشاند و ما حتی بعد از فنا آن را نمی شناسیم و متهم اصلی را فراموش کرده و گناه او را به همه به غیر از او وصله می زنیم!!!!!!! راستی چرا تا به این حد بی خردی در نهاد ما . مانند یک کرم به تولید مثل می پردازد و ما اصلا بدان توجه نداریم از خویش مخفی اش میداریم. چرا در افکارمان خواستن را به دست نخواستن می سپاریم . تا او هر آنچه که خواست به سرش بیا ورد. می خواهی بدانی چه بلایی؟!!!!!! به تو می گویم که چه بلایی به سر تمام خواسته هایمان می آورد......! بله شاید حرف شما درست باشد ! که هیچ کدام از خواسته هایم فنا نمی شود بلکه به همان صورت باقی می مانند و این از شانس من است که تو فلان طور خانواده بزرگ نشدم تا الان فلان جور باشم. حرفت به تمام معنای کلمه اشتباهی است محض که خودت هم نمی دانی. می گویم عجله نکن. تمام ناخواسته هایت به تمام خواسته هایت دست میابند و همه را نابود می کنند و هیچ چیز از آن باقی نمی ماند . و تمام ناخواسته هایت خویش را به رنگ و لعاب تمام خواسته هایت در می آورند و به سویت حرکت می کنند و تو در نگاه اول خیال می کنی ناخواسته ای نداری . تو نمی خواهی پول نداشته باشی . شغل خوب نداشته باشی . خانه وماشین ودوستان خوب نداشته باشی. بلکه دوست داری همه اینها رو داشته باشی بلکه تو در خانواده ای بزرگ شدی که از روز اول فقیر بوده اند. و یا چون به نظر خودت زیبا نیستی کسی حاضر نیست با تو دوست شود. خیلی ها از دستت ناراحتند و هیچ اعتباری نداری . چون آنها را وادار به سرمایه گذاری در کمپانی سوئیس کش کردی و به نظر تو الان این کمپانی رفته و از دست تو کاری بر نمی آید........................ می بینی این تمام ناخواسته هایت هست که لعاب خواسته هایت را دارد.؟!! چرا؟ خانواده فقیری داری !؟ خوب مهم نیست قرار نیست و نبود که همه در خانواده هاییی سرمایه دار به دنیا بیایند . بلکه قرار است تو خودت راهش را پیدا کنی . تو همانی هستی که دل به یک حقوق کارمندی ساده اما ثابت بستی . با اینکه می دانی بیشتر از آنکه به تو حقوقی دهند از تو کار می کشند و یا دل به کارگری برای کسی بستی که شب و روز از تو کار می کشد . اما ارزشت را به اندازه زره ای نمی داند. تو به همه اینها دل بستی . ترسو شده ای و این باعث ماندگاری تو در این وضعیت شده. زیبا نیستی تا کسی با تو دوست شود؟ تعداد زیادی از محبوبترین انسانها در جهان کسانی اند که اصلا زیبا نیستند . اما اعتماد به نفس در زیبا فرض کردن خویش دارند . که نامشان را نمی برم. تو هم هر روز که از صبح دم به بانگی از خواب برمی خیزی خویش را زیبا ببین تا دیگران هم تو را زیبا ببینند و در زیبا بودنت اعتماد به نفس داشته باش و اگر روزی توان مالی اش را پیدا کرده ای با یه سری عمل های زیبایی ناچیز زیباتر از همه هم خواهی شد . و از همین امروز همه بر ای دوستی با تو با هم به دعوا کردن می پردازند. کمپانی رفته و اعتبارت را از دست داده ای؟ عزیزم بر فرض مثال درست بودن حرفت! مگر پول آنها را تو خوردی؟!! نه . پس ناراحتی ندارد . آنها بیشتر برای طمع سود ۲۵ درصد خویش آمدند و نه برای تو . آیا یادت هست که در روزهای خوشی برای تشکر از تو وقت می گرفتند و جز عزیزم را بر پسونددت اضافه نمی کردند.خب تو که اجبار نکردی. و همینها که فردا کمپانی فعالیتش را شروع کند دوباره سر و کله شان نمایان می شود و به دورت می خزند. واگر کسی را نیز اجبار کردی اشکالی ندارد . تو آن روز اطمینان داشتی . او خودش باید فکرش را به کار بیندازد. ببین هرکس را در قبر خودش میگذارند . حتی هیچ کس را در قبر مادر و پدرش هم نمی گذارندو بعد اینکه تمام این شکستها شروعی است برای پیروزی. پس همنوا با دل و عقل و تمام خواسته هایت به چیزی بیندایش که برای فردایت خواستار اوئی. به پیش تا رسیدن به تمام خواسته هایت. ........................................................................................................................................ این متن دکتر عزیزم می باشد در ادامه دیدارهایی که با او داشته ام در مورد خواسته ها و نا خواسته ها. که در تاریخ ۲۳ سپتامبر انجام شد. با تشکر از او و همه شما به امید به روزی صبح دم در ترازوی زمان ، بر نگاه تمام ، اندیشه هایم را وزن کردم ، کمی سنگین تر از هر زمان دیگری بود ، به اندیشه امروز م نگریستم و به یاد دیروز غرشی از درون تمام وجودم را در بر گرفت . غرش جانکاه من از این بابت بود که اندیشه هایم فراخ تر از دیروز بود. خواسته ها و ناخواسته هایم! بله نا خواسته هایم نیز فراتر از دیر و ز بود و این موضوع ضجری را بر وجود بار کرد کرد که دست به بدان غرش زدم و از ساحل به ظاهر آرامش به دلواپسی روی آوردمو به اندیشه برای این همه نا خواسته! مثلا من نمی خواستم که زندگی ام هر روز بهتر از همیشه باشد با اینکه به کمپانی ای وارد شده بودم که هر کسی بعد از یکی دو ماه به سرمایه مالی و آسایشی بیشی میرسید . اما من هنوز در خرمانگاه یک پس کوچه بودم. راستی یادم می آید که مدام به معرفم می گفتم که :اگه کمپانی ببنده چیکار باید کنیم؟! و حالا با به وجود آمدن این مشکل برای کمپانی در احساس اولیه خویش به بسته شدن نگریستم . تا با به روانپزشک مراجعه کردم و این یادداشت ها گزیده ای از دستورات اوست به من می گفت تا به حال به هیچ شرکت مشابه ای پول نداده ، اما قرار نیست که همه مانند همه زندگی به سر برند و از یک مسیر استفاده کنند چون مسیر بسیار است و صبر آدمی کم. می گفت : ریسک کردی ، خودت می گویی ریسک ، خوب ریسک هم برای خود به دوش کشنده مشکلاتی است . اینکه کمپانی اعلام کرده به دلیل مسائل امنیتی قضایی ، تا اندک زمانی نمی تواند در فضای مجازی ملموس چشمان شما سرمایه گذاران پر انرژی دیروز باشد ، مسئله عجیبی نیست. پزشکم گفت بیا یک دور به مسائل پیش آمده نگاهی بیاندازیم: گفتی شرکتی است میچوال فاند و تا آن جا که من می دانم موسسات میچوال فاند از معتبر ترین موسسات مالی در سرتاسر جهان هستند. که اکثر آنها در اروپا اسیس شده اند و یا یا وابسطه به برخی از بانکهای اروپایی هستند و حتی برخی از بانکهایی اروپایی وقتی تعدد مشتری را از دست می دهند با واسطه ای به صورت مخفیانه موسسات میچوال فاند تاسیس می کنند و برخی هم به صورت آشکارا . خوب بگذار از تاریخ تاسیس این کمپانی زبان به سخن برانیم. خود کمپانی می گوید : متولد 1948 هستم. خوب هر کسی می تواند ادعا ها کنداما می تواند هر ادعایی صحت داشته و یا نداشته باشد . اما برای اثبات این موضوع به حساب های بانکی این کمپانی نگاهی بیا ندازیم می بینیم که همه شماره حساب هایش که در معتبر ترین بانکهای جهان وجود دارد . با پسوند (1948)به اتمام می رسد و این یعنی واقعا چنین قدمتی دارد و گرنه هیچ شرکتی نمی تواند در معتبر ترین بانکها با پسوند تاریخ تاسیس دروغین حساب داشته باشدو غیر از این اگر به اطلاعیه سازمان جهانی ماروا (زیر مجموعه اینترپل) نگریم وقتی نام کمپانی را ذکر می کند پسوند (1948) را به کار می برد . و همچینین وزارت اطلاعات مالزی که شاکی این پرونده است پسوند (1948) را وقتی بر ضد این کمپانی اعلامیه چاپ می کند فراموش نمی کند. و همه اینها به ما می گوید کمپانی قدمت 60 ساله دارد. و وقتی به سایت وزارت اطلاعات مالزی رجوع می کنی متوجه به شکوایه این کشور می شوی که اعلام کرده که اگر این کمپانی تمام ارز خارج شده از این کشور را بر نگرداند ما تمام اموال این شرکت با شکایت ضبط خواهیم کرد خوب شرکتی که برایش دادگاه برگذار می شود و مدیرانش حضور دارند و اموالش قابل ضبت شدن است پس وجود خارجی دارد و برای پایمال نشده آبرویش به دادگاه نیز می رود . خب این کمپانی ای که گفتی می توانست همه شما را نگه دارد تا ببیند وضعیت اش بد دادگاهش چه می شود اما برای اینکه شما سرمایه گذاران اذیت نشوید ، با یک کمپانی جدید شراکت کرده است. ÷س باید صبر کنید . من با اینکه نه در این کمپانی سرمایه گذاری کردم و نه هیچ اما خیلی به این کمپانی خوش بینم. فقط باید صبر کنید . حالا شاید اکتبر بالا بیاید و شاید هم اواخر نوامبر و.... اما با قدرت بیشتری بالا می آید. چون مار گزیده از یک سوراخ دوبار گزیده نمی شود. و الان از این مشکل پیش آمده استفاده میکند و نواقسش را حل می کند. شاد باشی . هفته بعد منتظرتم. به فرداهای روشن فکر کن که با صبر و تلاش به دست میاد. دوستان این سخنان مشاور روانشناسی من بود در مورد مشکلات پیش اومده برا من وهمه شما.که جاهایی که خصوصی بود رو حذف کردم. موفق باشید . البته این صحبت ها رو تو تاریخ 12 سپتامبربوده است. |
|
|

